محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
128
تاريخ الطبرى ( فارسي )
چشمه ها بشكافتيم و آب ( زمين و آسمان ) براى كارى كه مقدر شده بود به هم پيوست . » نوح با همراهان در كشتى بود و روزن ببست و از آن وقت كه خدا آب فرستاد تا هنگامى كه كشتى بر آب رفت چهل روز و چهل شب بود . آنگاه آب چنان كه اهل تورات پنداشتهاند بر آمد و بسيار شد و بالا گرفت چنان كه خدا عز و جل با پيمبر خويش محمد صلى الله عليه و سلم فرمود : « * ( وَحَمَلْناه عَلى ذاتِ أَلْواحٍ وَدُسُرٍ . تَجْرِي بِأَعْيُنِنا جَزاءً لِمَنْ كانَ كُفِرَ 54 : 13 - 14 ) * [ 1 ] يعنى واو را به چيزى كه تخته ها و ميخها داشت برداشتيم . كه به مراقبت ما روان بود و طوفان جزاى كافران بود » . كشتى با سرنشينان در موجهاى كوه آسا همى رفت و نوح پسر خود را كه جزو هلاكيان بود ، و هنگامى كه نوح وعدهء خداى را محقق ديد به كنارى بود ، ندا داد و گفت : « پسرم با ما سوار شو و با كافران مباش . » اما پسر او كه تيره روز بود و دل با كفر داشت گفت : « به كوهى روم كه مرا از آب نگهدارد . » ديده بود كه كوهها حرز آب باران است و پنداشته بود كه طوفان نيز چنان خواهد بود . نوح گفت : « اينك از فرمان خدا نگهدارى نيست مگر آن كه خدايش رحم كند » و موج در ميانشان حايل افتاد و غرق شد و آب بسيار شد و طغيان كرد و به گفتهء اهل تورات پانزده ذراع از كوهها بالاتر رفت و همه مخلوق زمين از جاندار و درخت نابود شد و جز نوح و كشتىنشينان ، و به پندار اهل كتاب عوج بن عناق ، كس از خلايق نماند . و از هنگامى كه خدا طوفان فرستاد تا فرو رفتن آب شش ماه و ده روز بود . از ابن عباس روايت كردهاند كه خداوند عز و جل چهل روز و چهل شب باران فرستاد و وحوش و چهار پايان و پرندگان از زحمت باران سوى نوح آمدند و مطيع وى شدند و چنان كه خدا عز و جل فرموده بود از هر جفت دو تا برگرفت و جثهء آدم را
--> [ 1 ] 54 : 13 و 14